تبليغاتX
آرام و سرکش همچون آتش عشق

آرام و سرکش همچون آتش عشق

زمان مهربانی طی شد _________ بهار مردمی ها دی شد

عزيزم

 

به تو مي نگرم اما ديگر تو را نمي يابم،

 

حتي در روزنه هاي كوچك خيال وار ِ اميدي كه هنوز برايم باقي مانده

 

ديگر تورا نمي يابم،

 

چگونه در لحظه لحظه هاي خاطراتم تو را جستجو كنم؟

 

"بسيار دشوار است"

 

كه اطرافيانم حتي كوچكترين اثر فيزيكي ايي  از تو  برايم به يادگار نگداشتند

 

اين نامردمان حتي عكسهاي تورا هم محو كردند0

 

كه خود متفكرانه درين انديشه اند، كه لطف ميكنند0

 

زهي خيال باطل كه با پنهان كردن كلبهء امروزيت از من در صدد تيمار داري منند

 

نميدانند كه تو، مهربانم؛  در لحظه لحظه هايم حضور داري

 

اما "بسيار دشوار است"

 

ميدانم كه از تو بار ها پرسيده ام؛ نه نگران نشو من خوبم فقط دوست، دارم دو باره بپرسم كه: !

 

چرا اينگونه شد؟ عشقي كه از آن دل كوه آب ميشد!

 

نه؛ اين چرا حسرت وار نيست عزيز دلم، تنها سواليست مبهم و بدون جواب كه آزارم ميدهد0

 

من از اين در بُهتم كه ترا نمي يابم راستي نكند اينها دارند خاطرات ترا نيز از ذهنم پاك ميكنند!!

 

واي بر من چه زماني مشغول به اين كارند كه من نميفهمم؟

 

شايد شبها

 

ميخندي؟ آه راست ميگويي آخر من كه سالهاست كه شبها نميخوابم

 

با نگاهت بهم خورده نگير ميدونم كه تو 2 سال بيشتر نيست كه ...

 

اما براي من سالهاست...

 

راستي چرا هيچگاه حرفي نميزني ميدانم اينرا هم هميشه ميپرسم

 

آخر "بسيار دشوارست" اين سكوت براي من

 

گاه ميخندي و گاه مينگري،

 

 در سكوتي؛ اما هر بار شيرين تر از هميشه مي آيي0

 

وجودت را در خود حس ميكنم انگار هنوز در آغوش توام0

 

اينان مرا به سخره گرفته اند نمي دانند كه تو هرگز نرفته اي...

 

گاه گاه دستان هميشه عاشقم، به دنبال جسم زيبايت ميگردند به دنبال دستان پر مهرت

 

اما نمي دانند كه تمام تمامشان در آغوش تواند

 

به گمانم دستانم نيز به آنها دست داده اند كه رنگو بوي آنها را گرفته اند

 

وگرنه مي دانستند كه تو در آغوش مني......

 

 اما "بسيار دشوار است"

 

 

 

محمود سام

 

بامداد 29 اسفند 1386  چندين سا عت مانده به تحويل سال

 

باز نوشتهء متني از فروردين ۱۳۸۶

تنهايي

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:57 توسط محمود سام |


 

پرکن پياله را

جام شراب


كه اين آب آتشين؛ ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها كه در پي هم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد!
من، با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها...
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد! 
هان اي عقاب عشق!
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد!
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد!
در راه زندگي،
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي،
با اين كه ناله ميكشم از دل كه: آب... آب!
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

پر كن پياله را ... 

جام شراب

 شعر: فريدون مشيري

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:59 توسط محمود سام |


پيوسته   از آن   سلسله مو ميترسم

زان زلف خوش و روي نكو ميترسم

 

ترسيدن هر كس       از چم بد است

بيچاره من از    چشم نكو   ميترسم

چشم زيبا

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 3:17 توسط محمود سام


زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 

شعر: استاد اخوان ثالث

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 1:48 توسط محمود سام |


گروه در حال كوك و من كه دستامو گرم ميكنم

امير شوشتري در حال كوك دادن به سازها

خودم در حال گوش كردن ِ هنر نمايي دوستانم

 

 

حسين بهاربين (آواز)

 

سياوش كرمي و عطيه تيموري (نوازندگان سه تار)

 

مرتضي فتحي (كمانچه)

 

وصال عربزاده (سه تار)

 

 

سياوش كرمي

 

مرتضي فتحي كمانچه

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 4:0 توسط محمود سام |


دوستان هنر دوست امشب اين خبر به دستم رسيد

استاد كيهان كلهر

استاد كيهان كلهر (استاد بي نظير ساز كمانچه) ۵شنبه شب ۸ آذر ماه

شب اول اجراي گروه (مهتابرو ) 

قبول دعوت كردند و به اجراي ما خواهند آمد۰

استاد كيهان كلهر

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 1:51 توسط محمود سام


بار دیگر

اجراي تابستان 86 آخرين اجراي گروه مهتاب

گروه مهتاب رو با قطعاتي در بيات ترك به روي صحنه ميرود.

این گروه ۸-۹ آذر ماه پنجشنبه و جمعه شب ساعت ۲۰ 

در تالار ارسباران واقع در(فرهنگسرای ارسباران بالاتر از پل سید خندان)

بروی صحنه خواهد رفت۰

فروش بليط كنسرت گروه مهتاب رو در

گيشهء ارسباران:9-22872818 نشر دارينوش :22000400

خانهء كتاب شهرآرا :2-66901270  كافهءعكس:88791191

فروشگاه ققنوس (تحويل در محل):22738007 آغاز شد

اعضای گروه

 سرپرست: وصال عربزاده (نوازندهء سه تار)

خواننده: حسین بهاربین (خوانندهء سریال زیر تیغ)

رباب: علی اکبر داداش زاده(تنظیم کنندهء قطعات)

تار۱: مهسا عظیمی

تار۱: علیرضا مصدقی

تار۲: دانیال عطار زاده

سنتور: امير شوشتري

تار باس: نوید امینی

تار باس: نیما حاج جعفر

کمانچه: مرتضي فتحي

سه تار: سیاوش کرمی

سه تار: عطیه تیموری

سه تار: سلمان حسینی

تنبک: امیر احمدی قمی

نی: محمود احمدزاده(محمود سام) 

گروه مهتاب

 

گروه مهتاب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:22 توسط محمود سام |


پاييز

زرد است كه لبريز حقايق شده است، تلخ است كه با درد موافق شده است،

عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي، پاييز بهاريست! كه عاشق شده است۰


خانه تنهايي

ارغوان

ارغــوان شاخه همخون جدا مانده من، آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟   يا گرفته است هنوز؟
من درين گوشه كه از دنيا بيرون است، آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست، آنچه ميبينم ديوار است۰
آه، اين سخت سياه  آن چنان نزديك است
كه چو بر ميكشم از سينه نفس، نفسم را بر ميگرداند۰
ره چنان بسته كه پرواز نگه، در همين يك قدمي مي‌ماند۰
كورسويي ز چراغي رنجور قصه پرداز شب ظلماني است۰
نفسم ميگيرد كه هوا هم اينجا زنداني است۰
هرچه با من اينجاست، رنگ رخ باخته است۰
آفتابي هرگز گوشه چشمي هم
به فراموشي اين دخمه نينداخته است۰
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده،
ياد رنگيني در خاطر من گريه مي‌انگيزد:
ارغــوانم آنجاست! ارغـوانم تنهاست!
ارغــوانم دارد مي گريد!
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد.
ارغــوان!
اين چه رازي است كه هر بار بهار با عزاي دل ما مي آيد؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي‌افزايد
ارغــوان !
پنجه خونين زمين  دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟
ارغـــوان! خوشه خون!
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغه مي‌آغازند، جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير، به تماشاگه پرواز ببر۰
آه بشتاب كه هم پروازان نگران غم هم پروازند۰
ارغـــوان، بيرق گلگون بهار تو بر افراشته باش!
شعر خونبار مني ! ياد رنگين رفيقانم را بر زبان داشته باش،
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغــوان، شاخه همخون جدا مانده من۰!!

سلطان سخن هوشنگ ابتهاج متخلص به: ه۰الف۰سايه

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:11 توسط محمود سام |


پنج شنبه صبح از خواب كه بيدار شدم

که از طرف دوستان يه SMS برام اومد و خيلي ناراحت كننده بود

(لوسيانو پاواروتي) Lucianno Pavarotti

خواننده ي سولوي تنور در اواخر  سن 71 سالگي

در تاريخ ۰۶/۰۹/۲۰۰۷ ساعت 5 بامداد در گذشت!!

اين براي من بد ترين خبري بود كه طي سال 86 از اون با خبر شدم0

در گذشت بي ترديد بزرگترين خواننده ي سولوي تنور جهان

(لوسيانو پاواروتي)Luciano Pavarotti را به تك تك هنرمندان و هنردوستان

جهان تسليت عرض ميكنم

روحش شاد و يادش همچنان گرامي و پاييدار

به اميد روزي كه جهان دوباره بتواند به چشم خود چنين بزرگاني را شاهد باشد0

مواردی هرچند ناچیز از دسته بندی صدای او

همونطور كه بهتر از من ميدونيد

در آواز كلاسيك محدوده ي صداي آقايان به سه دسته تقسيم ميشه

كه به ترتيب از صداي بم --باس،باريتون و تِنور-- (Bass,Baritone,Tenor) نام دارد

از 2 دسته از اين صداها در آنسامبل كر يا همان گروه خواني استفاده ميشود (باس و تِنور)

از ديدگاه فركانس (زيري و بمي) صداي باس بم ترين صداي آنسامبل كر

و تِنور بالا ترين دسته بندي صداي مردان است

كه وسعت يعني همان محدوده ي آن به ترتيبي است كه در شكل زير مي بينيد

وسعت صداي تنور

بد نيست كه گفته شود

سولو (solo) در موسيقي به نوازنده و خواننده اي گفته ميشود

كه تكخوان باشد يعني خط او جدا از گروه و حكم خط اصلي يا ملوديك را داراست

Lucianno Pavarotti (لوسيانو پاواروتي) خواننده ي سولو ي تنور(1935-2007)

خواننده اي قابل با قدرت و حجم و رنگ صداييه خاص که مطلق به خود او بود

او در اجراهاي متعدد خود اينرا به اثبات رسانده بود

وسعت صدایی او حتی از محدوده ای که در بالا گفته شد به مراتب بیشتر بود

وي در اواخر  سن 71 سالگي در تاريخ ۰۶/۰۹/۲۰۰۷ ساعت 5 بامداد در گذشت

روحش شاد و يادش گرامي

Luciano Pavarotti

او در همه ي كشور هاي هنر دوست جهان از جمله نزد مردم هنر دوستمان ايران

 طرفداران بسياري داشته و خواهد داشت0

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 3:4 توسط محمود سام |


طرحی از چشمان آهویت کشید روی نرگسهای این دشت کبود

  بید مجنون را ‌سفارش کرده است تا بماند پیش پایت در سجود  

 نقشی از روی قشنگ تو زده

 ماه را  خورشید را  مهتاب را

 از زلال قلب پاکت آفرید

 اشک را  آیینه را  آب را

 خبر سبزی برای مرغ عشق از دل  آوازهای تو گذاشت

 قطرهای روشن اشک تو را چون شقایق بر شب تاریک کاشت.

درست مثل درختان نشانده اي به زمينم 

حرف دل:

 تمام جاده پر از ارتعاش  ممتد باران

 بیا عبور کن از کوچه های شک و یقینم

  ببین که می شود آیا؟

 که می شود آیا؟

 من این مسافر تنها به انتظار تو تا سپیده ی صبح بنشینم

 تمام حرف من این است:

 ببین که مثل درختان نشانده ای به زمینم

درست مثل درختان

 چه خوب بود اگر می شد ای همیشه روشن

 که در مجاورت  سایه ... آفتاب بچینم

 درست مثل درختان نشانده ای به زمینم

 که آسمان دلت را

که آسمان دلت را

  که آسمان دلت را همیشه سبز ببینم

 و شاخه های تقاضا هنوز که هنوز است به جستجوی تو سبزند

   آی  سرخ ترینم آی  سرخ ترینم۰

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:55 توسط محمود سام |


بتو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن

بَسَم از هوا گرفتن كه پري نماند و بالي

بكجا روم ز دستت كه نمي‌دهي مجالي؟

نه ره گريز دارم نه طريق آشنايي

چه غم اوفتاده‌اي را كه تواند احتيالي

چه خوشست در فراقي همه عمر صبر كردن

باميد آنكه روزي بكف اوفتد وصالي

بتو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن

كه شبي نخفته باشي به درازناي سالي

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

كه چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالي

سخني بگوي با من كه چنان اسير عشقم

كه به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد بقيامت اتصالي!!!

سعدی

بتو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن

تنهايي هايم پر است از لحظه هاي بياد تو سر كردن

ولي باز بتو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن۰

بازم اين شيرينه كه سعدي ميگه

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد بقيامت اتصالي!!!

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 6:25 توسط محمود سام |


براي گلم

آرزويم اين است نتراود اشک درچشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز توعاشق باشي

عاشق آنکه تو را ميخواهد و به لبخند تو از خويش رها ميگردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت مي خواهد۰

گلم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 0:58 توسط محمود سام |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

درِ _ چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد.که به دوست بر گشایی
محمود سام
نویسنده و صاحب وبلاگ
دانشجوی موسیقی
تخلص:سایه ی خیال
سن:26


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بلاگ من
360 My Page
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1387

بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


آرشیو موضوعی

سلسه’موی دوست
شاخه گلی از دوست
درد و دل
موسیقی
پست های صوتی
تسلیت


پیوندها

My Page 360
بلاگ من


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS






Powered by WebGozar

Click here to join Saam_harmony
بيايين تو گروهم روي همين متن يا ياهو كليك كن